محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4665

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو العباس او را بكشت و امان ابو جعفر را روا نداشت . ابو علاقه و هشام بن هيثم ، هردوان فزارى ، فرارى شدند ، حجر بن سعيد طايى بر ساحل زاب به آنها رسيد و هر دو را بكشت . گويد : ابو عطاى سندى به رثاى ابن هبيره شعرى گفت به اين مضمون : « حقا ديده اى كه در رخداد واسط « اشك روان خويش را بر تو نريخت « ديده اى خشكيده بود « آن شب كه نوحه گران به پا خاستند « و گريبانها دريده شد « و چهره ها خراشيده شد « اگر خانه ات متروك ماند « شايد از پس فرستادگان « فرستادگانى در آنجا اقامت گيرند « كه از دوستداران دور نيفتاده اى گرچه هر كه زير خاك باشد دور افتاده است . » ابو بكر باهلى به نقل از پيرى از مردم خراسان گويد : هشام بن عبد الملك دختر يزيد بن هبيره را براى پسر خويش ، معاويه ، خواستگارى كرد ، اما نپذيرفت كه دختر خويش را به زن وى دهد از آن پس ميان يزيد بن هبيره و وليد بن قعقاع سخنى رفت و هشام او را پيش وليد بن قعقاع فرستاد كه وى را تازيانه زد و بداشت . گويند : وقتى ابو العباس ، ابو جعفر را براى نبرد ابن هبيره به واسط فرستاد ، به حسن بن قحطبه نوشت : « سپاه ، سپاه تو است و سرداران ، سرداران تواند ، اما خوش داشتم كه برادر من حضور داشته باشد ، شنوا و مطيع وى باش و با وى همكارى كن . به ابو نصر ، مالك بن هيثم نيز همانند آن نوشت ، تدبير امور سپاه به عهدهء حسن بود به دستور ابو جعفر -